به نام آنکه عشق را آفرید
سلااااااااااااام به همه ی دوستای گل
ای خدااااااااااااااااااااااااااااا کلی براتون نوشته بودم که یهو تمام پنجره های اینترنتم بسته شد.ببینین بخاطره شما دارم از اول کلی مینویسم
خب دوستان از همتون بابت اینکه توی این مدت که نبودم (و شرمنده هم هستم) و شما ها لطف کردین و بهم سر زدین کمال تشکر رو دارم.خیلی خیلی ممنون.
واقعا ممنونم بخصوص از اونایی که میدونم درگیر امتحاناتشون بودن و بازهم برای من وقت گزاشتن.و از اینکه به خیلیهاتون توی این مدت سر نزدم خیلی خیلی شرمندم.
خب برین سراغ آپ
این آپ رو تقدیم میکنم به اون کسی که بهم گفت وبلاگت و نوشته هات اصلا احساسی توش نیست.وقتی داشتم این شعرها و داشتان هارو میخوندم اشکم در اومد.البته نمیدونم شاید اون اشکم بخاطره ناراحتی من از یک شخصی باشه ولی به هر حال توی من تاثیر داشت.نمیدونم شاید موقع قرار دادن اینا توی وب هیچ تاثیری روی من نداشته باشه.
خب بیخیال دیگه زیاد حرفیدم برین بخونین و بگید نظر شما در مورد اینا چیه؟
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند .
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند .
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند .
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !
راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود».
قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.
برگرفته از http://sogand412.blogfa.com
دوستان خوشحال میشم نظر خودتون رو در مورد این داستان و راههای ابراز عشق برام بنویسین.
تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم
تو را به خاطر عطر نان گرم دوست میدارم
برای برفی که آب میشود دوست میدارم
تو را برای دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست میدارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست میدارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال به خاطر نابودی توهم و خیال دوست میدارم
تو را بی آنکه دوستم بداری دوست میدارم
تو را برای دوست داشتن دوست میدارم
تو را به خاطر دود لاله های وحشی به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان برای بنفشی بنفشه ها دوست میدارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه ی کسانی که ندیده ام دوست میدارم
تو را برای لبخند تلخ لحظه ها پرواز شیرین خاطره ها دوست میدارم
تو را به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست میدارم
اندازه ی قطرات باران اندازه ی ستاره های آسمان دوست میدارم
تو را اندازه ی خودت ، اندازه ی آن قلب پاکت دوست میدارم
تو را برای دوست داشتن دوست میدارم
آدم وقتی عاشق شد ... حتی يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره
اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست
آدم وقتی عاشق شد ... چشمش خود به خود روی همه بسته ميشه
اگه نشد ... اون عشق نيست
آدم وقتی عاشق شد... فقط صلاح و خوبي عشقش رو ميخواد
اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست
آدم وقتی عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره
اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست
آدم وقتي عاشق شد ... نميتونه با بهونه هاي بيخودي عشقش رو ترك كنه
چون تو عاشقي هيچ بهونه اي پذيرفتني نيست
دیوونه
نمی خواستم مثل اشکاش یه روز از چشاش بیفتم
ندونستم زیر پاهاش سنگی بی قیمت ومفتم
آرزوم بود با وجودم مثل روحم اشنا شه
واسه فریاد غرورم بال پرواز صدام شه
چی شد اون همه احساس اینو هرگز نمی دونم
دیگه بسه شکستن نمی خوام عاشق بمونم
گم شدم تو شب چشماش بلکه عاشقم بدونه
واسه سرسپردگی هاش دیگه لایقم بدونه
اما امروز یه غریبست که فقط به من می خنده
دلو دیوونه می دونه درو دیوونه می بنده
برگرفته از http://sogand412.blogfa.com
لطلفت يك طغيان...
شکست ...
چیزی شکست ...
فکر می کردم صخره موج را می رساند به آسمان !
نرساند ...
شکاند ...
خودم شنیدم صدای ترد ِ شکستن را ...
غرورم بود ... ؟
یا دلم ... ؟
طغیان لطیف و پر سِحر کدامین احساس به پا کرده بود این موج بازی را ؟
چیزی بود که نرم شکست ...
و تنی بود که از غربت ِ معصوم ِ این طغیان، نرم ترک برداشت ...
طغیانی لطیف به اعتماد نجابت صخره ای که ...................
تعریف عشق مثله نگاه تو مشکل است
شاید که عشق سیب قشنگ مقابل است
تعریف عشق از لب سرخت شنیدنی است
تعریف عشق از لب سرخ تو کامل است
شاید که عشق منظقه ای از جمال توست
شاید که عشق هم به جمال تو مایل است
حوا... عجب جمال شگفتی خدای من!
باور نمی کنم که خمیر تو از گل است
زیبا شدی اگر تو گناهی نکرده ای
اظهار زهد پیش جمال تو مشکل است
کردم هبوط من اگر از لمس سیب تو
جرم تو نیست جرم بزرگ من و دل است
حوا بیا برای دلم یک غزل بخند
بی خنده تو زندگیم دور باطل است
بوی بهشت می شنوم از جمال تو
هر جا تویی بهشت خدا در مقابل است
حوا دلم هوای تو را می کند هنوز
حوا دلم فقط به وصال تو مایل است
من سیب سرخ عشق تو را چیده ام بلی
این سیب سرخ تا به ابد سهم این دل است!
شرمنده اگه اینو ۱۴۰بار خوندین
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید:
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،
صدات گرم و خواستنیه،
همیشه بهم اهمیت میدی،
دوست داشتنی هستی،
با ملاحظه هستی،
بخاطر لبخندت،
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟
نه!معلومه كه نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت
بمونه"
جزیره
من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...
یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...
تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی...
زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد.
تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه.
اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا...
دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی!
دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ، ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره..... میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم.
من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...
یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ..
خب دوستان فكر ميكنم براي اين آپ بس باشه.چون آپهاي طولاني خسته كننده ميشن.
براي همين اگه از خوندن اين پست خسته شدين معزرت ميخوام.ميدونم كه الان ميگين تو كه همه ي پستات همينطوريه و هميشه مارو خسته ميكني.
ولي خب زياده ديگه چيكار كنم؟
دوستاي گلم خيلي خيلي خووووووووووووووووووووووووووووبين
منتظر حضور همه ي شما عزيزان هستم
فعلا باي